۱۳۸۲ مهر ۲۸, دوشنبه

یادداشتهای بلاد روم - 1

:: میلان


بوی کاتولیسم






اینجا همه چیز بوی خاصی میدهد که اسمش را بوی کاتولیسم* گذاشته ام .
از رستورانهایش با آن پاستاهای پر پنیر و شراب صورتی گیرای شان گرفته تا سنگفرش روبروی کلیسای سانتا ماریا S.Maria delle Grazie همه جا این بو پیچیده است.این بو چنان رسوب میکند در مشامت که حتی ملحفه هتل نیزگویا همین بو را میدهد.
این بو چیزیست بین بوی کندر و پارافین سوخته .چیزی مثل بوی سقاخانه های خودمان...
جای مادربزرگم خالی. حتما یکجوری ربطش میداد با کافر ...نشور بودنشان و سرپا ادرار کردنشان و از این حرفها...
این کلیسا مرا عجیب یاد مسجد چهاربرادران رشت می اندازد. تنها فرقش این است که چهاربرادران نقاشی شام آخر لئوناردو داووینچی را بر دیوارش ندارد.
پشت این دیوار آجری خدا موج میزند.
اجازه عکاسی نداری به جایش تا دلت میخواهد با پدر آسمانی راز ونیاز کن.





*
دوستی داشتم که میگفت که من از نژاد سگ به تکامل رسیده ام نه نژاد میمون!...




این یادداشت را بخوانید...


تکلمه :
دوست گرامی ام کیمیا یادداشت گذاشته که این حرفها را میزنند تا آمریکاییها را احمق نشان بدهند
با نهایت احترامی که برایش قائلم میخواهم اضافه کنم که من شخصا با امریکاییها خصومتی ندارم و با دشمن سازی بیجا و تئوری احمقانه توطئه هم مخالفم. ما بیشتر چوب نادانی خودمان را میخوریم تا آگاهی دیگران را ولی اگر با خودمان روراست باشیم میبینیم که گویا حماقت جزئی از خمیره انسان است. در قوانین هر ملتی موارد احمقانه پیدا میشود و این مختص ملت و قوم خاصی نیست. آنچه مهم است برآیند بردار عقل گرایی و منطق پذیری و اراده جمعی ملتهاست که در شکوفایی استعدادهای آن ملت وتمایل آن به رشد تجلی میابد.دقیقا همین است که آمریکایی 300 سال پیش گاوچران را به آمریکایی فاتح منظومه شمسی تبدیل میکند و ایران بزرگ را که قرنها سابقه مدنیت دارد به یک کشور جهان سوم...
. این حرف که هنر نزد ایران است و بس نیز ناشی از گنده دماغی شاهان مفتخور ما بوده که اروپا را به پشیزی نگرفتند ولی آخرالامر مجبورشان کردند که چکمه شان را با زبان برق بیاندازند.

۱۳۸۲ مهر ۲۴, پنجشنبه

هتل مقوایی


طعم بوسه هایت را
فقط باران میداند
که روی لبهایت میچکد
و لبهای خیس من
که تو را تفریق میکند
و جمع مشود
با خاطرت سنجاق شده بر دیوار
تو میبوسی
میبویی
عاشق میشوی
ومن به مقوایی فکر میکنم
که شناسنامه روزهای بی کسی ات بود
هتل چهارستاره ات
تو میبوسی
دهانم طعم کاغذ باطله میگیرد
اصلا به جهنم که تمام عشقهای دنیا
باید بروند
جز تو
به جهنم که هیچ کس مرا درک نمی کند
جزتو
به جهنم
به جهنم
با تو تنها به جهنم فکر میکنم
جهنمی که زیر پوستم دو تا میشود
چهارتا
ده تا
هزارتا
با من حرف میزنی
میبوسی
من به جهنم فکر میکنم
به مقوا
و دهانم آتش میگیرد






یازدهم مهرماه هشتاد دو- کسری