از كوير آمدو در پهنه دريا شد و رفت
آمدو پاسخ يك عمر معما شد و رفت
چشمها پنجره اي سمت افق مي جستند
چشمها را نفسي قاب تماشا شد و رفت
منصور
نخستين ديدار
تو را مرور ميكنم تا خاموشی من فراموشی بزرگ نباشد. پيش رو تصوير كهنه و رنگ پريده ای از پسركی با سر تراشيده، لاغر با چشمانی درشت و غمگين و در كنارش دختركی به زيبايی شاپركها، شكننده با چشمانی درشت و غمگين كه با آبی دريا يكی شده اند. ظهر داغ تابستان من و تو و خانه ای از ماسه و آن همه تنهايی، اين نخستين ديدار بود...