۱۳۸۲ آذر ۱۷, دوشنبه

بوران

نجوا

باران و بامداد

ردپای برف.

در جستجوی نقش ساده ی زن

تا سوختن خشنود

به سمت نجوای ستارگان و غروب

و توفان شرق و شلاق و اشک

و بعد آرامش اسارت برگها

درحلقه ی توفان...








۱۳۸۲ آذر ۱۵, شنبه

پيچكي كه بر ديوار دلم يادگاري نوشته...

از كوير آمدو در پهنه دريا شد و رفت
آمدو پاسخ يك عمر معما شد و رفت
چشمها پنجره اي سمت افق مي جستند
چشمها را نفسي قاب تماشا شد و رفت

منصور
نخستين ديدار

تو را مرور ميكنم تا خاموشی من فراموشی بزرگ نباشد. پيش رو تصوير كهنه و رنگ پريده ای از پسركی با سر تراشيده، لاغر با چشمانی درشت و غمگين و در كنارش دختركی به زيبايی شاپركها، شكننده با چشمانی درشت و غمگين كه با آبی دريا يكی شده اند. ظهر داغ تابستان من و تو و خانه ای از ماسه و آن همه تنهايی، اين نخستين ديدار بود...


لوليتا


فيلمي از آدريان لين