كوچه باغ من...
به او كه همراهم شد در كوچه باغ پاييزي
و بر زخم زرد برگهايم مرهم گذاشت...
تسبيح طولاني بوسه هايت ،
دانه دانه ميريخت و من هنوز ،
آخرين شاخه هاي پنهانت را نديده بودم ،
حتي پرنده اي،
كه رويش ، آشيانه ساخته بود …
اصلا ،
بي خيال اين حرفها ،
من كه با بهار زنده نبودم تا با قصه يكي دو شكوفه بميرم ،
مهم تر از همه ،
صداي افتادن دانه بر دانه ي بوسه ها بود ،
ذكر پشت ذكر ،
كه ميماند مثل جاي پاهايت ،
توي برف ،
آواز پرستويي ماندگار كه مي خواند ،
شايد ميخواست ميان شاخه هايت ،
ناخوانده بنشيند … !
۱۳۸۲ دی ۲۰, شنبه
۱۳۸۲ دی ۱۸, پنجشنبه
خونه جديد
كوچولوهاي عزيز به پيش!
اينجا خونه جديده!
در و پنجره نداره..اما بد هم نيست!
كسي بخاطر بازي با مورچه و كرم دعواتون نمي كنه.آخه حالا اونا همسايه هاتونند!
ماه اين طرفها آفتابي نميشه....خورشيد هم همينطور!
سرو صدا نكنيد..اون بالايي ها دوست ندارند!
آخه مي خواهند زود فراموشتون كنند!
نكن دختر! دستتو از خاك بيرون نيار! فروغ بازي ات گرفته؟؟؟
مگه نمي خواي زودتر برن!
اينجا شب و روز نداريم! مسواك زدن هم اجباري نيست.
نه شبها باد كوير شلاق ميزنه نه روزها آفتاب شمشير!
نمي خواد نگران خرماهاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون خورده اند!
نمي خواد نگران پرتقال هاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون برده اند!
وقتي كه باز فراموشتون كردند..اونوقت ميتونيد بلند بلند بازي كنيد....
كوچولوها...اينجاست شهر جديد بم...
كروكوديل خان
كوچولوهاي عزيز به پيش!
اينجا خونه جديده!
در و پنجره نداره..اما بد هم نيست!
كسي بخاطر بازي با مورچه و كرم دعواتون نمي كنه.آخه حالا اونا همسايه هاتونند!
ماه اين طرفها آفتابي نميشه....خورشيد هم همينطور!
سرو صدا نكنيد..اون بالايي ها دوست ندارند!
آخه مي خواهند زود فراموشتون كنند!
نكن دختر! دستتو از خاك بيرون نيار! فروغ بازي ات گرفته؟؟؟
مگه نمي خواي زودتر برن!
اينجا شب و روز نداريم! مسواك زدن هم اجباري نيست.
نه شبها باد كوير شلاق ميزنه نه روزها آفتاب شمشير!
نمي خواد نگران خرماهاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون خورده اند!
نمي خواد نگران پرتقال هاتون باشيد ..هميشه كسايي اونا رو براتون برده اند!
وقتي كه باز فراموشتون كردند..اونوقت ميتونيد بلند بلند بازي كنيد....
كوچولوها...اينجاست شهر جديد بم...
كروكوديل خان
اشتراک در:
پستها (Atom)