۱۳۸۳ فروردین ۲۲, شنبه

سكه هاي قلب


خيال آسمان ابری است
نه آب؛
نه آفتاب
فقط يک ابر
که زير سنگينی سياه تبدارش
صدای شکستن سکوت سادگيم را
لمس می کنم.

اينجا
نياز رسيدن دستي ,دستگير
به تمنا نشسته است ,دريوزه وار
سكه هاي قلب را
به كفاره پلكهاي به هم فشرده تان
پرتاب كنيد
شايد آن روي سكه بهتر باشد...

۱۳۸۳ فروردین ۲۱, جمعه

ديوار

ديوار
اوج افتخار گام لنگ گربه است
وماه
ملک آرزوی پلنگ.
ميان من
و آن من خيالهام
هزار فاصله؛فاصله است
وامشب
حسرت هيچ چيز بر دلم نيست
حتی ماه...
جز مرگ.

۱۳۸۳ فروردین ۱۵, شنبه

ب هار مست...

به! هار هم كه شده اي بهار!
چهار تا و نصفي بيت
كه اين حرفها را ندارد
چمن در قيچي مبارك است
مثل سيزده
در به در نحسي جاي گاز
دست را دراز كن
من
اينچا
ته اسفند
نشسته ام
دارم نفت را ملي مي كنم
خسيس بازي هم نداريم:
اشعار در ِ پيت مال همه !

مژه ها كه سبز شد
چهار تا و نصفي چشم...
قرمزم كه باشد اين حرفها را ندارد
با يك گاز حسابي
برو آن ور عيد
قيچي را گره بزن
من
اينجا
- نه ! كمي جلوتر-
ايستاده ام
چشمم را تحويل بگيرم
خسيس بازي هم نداريم:
عيد مال همه!