۱۳۸۲ آذر ۲۵, سهشنبه
وبعد...
رعشه های باران را
در خميازه ی رفيع سپيدار
به غربت مبهم سوت های تونل
و دل شوريدگی پل
ملايم تر از ابر
خواب می زنم.
آه
جوانه ی آميختگي...
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی