۱۳۸۲ آذر ۳۰, یکشنبه

يلدا

سپيده
دير آمدی ،
شب عاشقم کرد و رفت ...

۱۳۸۲ آذر ۲۶, چهارشنبه

سفردر تب...

در خلوت اينجايی جهان

و تراوش لحظه ای حجم

و دغدغه های آغوش انگور.

و بازيگرانه ی بی هويت برگ و خزان

بر حسرت رفيع نخل

و لميدگی ملايم موج

به بی سرخوشانگی مجبور قو

و گيجی امواج روياهاي ناب

بعد از باران و دريا

و خيابان های ساحلی شرجی

تا چرخش سقف

و دوبارگی صبح

بی تلالو عشق

تا بی سرانجام . . .

۱۳۸۲ آذر ۲۵, سه‌شنبه

وبعد...

رعشه های باران را
در خميازه ی رفيع سپيدار
به غربت مبهم سوت های تونل
و دل شوريدگی پل
ملايم تر از ابر
خواب می زنم.
آه
جوانه ی آميختگي...